تبليغاتX
تنها ترین تنها

تنها ترین تنها

من تو را دوست دارم تو دیگری را و دیگری ، دیگری را! این گونه است که همه ما تنهائیم !

گفتم تو شیرین منی...

              گفتا تو فرهادی مگر؟؟؟

               گفتم خرابت میشوم...

                                گفتا تو آبادی مگر؟؟؟

                                گفتم ندادی دل به من... 

                                              گفتا تو جان دادی مگر؟؟؟

                                              گفتم زکویت می روم...

                                                                گفتا تو آزادی مگر؟؟؟

                                                                 گفتم فراموشم مکن...

                                                                                     گفتا تو در یادی مگر؟؟؟

کی؟چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 19:11 دلنوشت محمدرضا| |


هيچكي ما رو نميفهمه

از دو روزه دنیام گذشته چند روز / یه لیوان آب یه مُسکنم روش
مامانی تعریف میکرد / که اون موقع دنیا ما رو 10 هیچ میزد
قدیما میدیدم مثل شمع میسوزمن / مامان و بابا تا صدا لنگه کفش میومد میدویدم
جلو در و چشمای بابا خسته بود / اما میومد تا بشماره باهام عددا رو
یا مثلا" بغلم کنه / روبرا نبودن نه مامان نه اقلا" خودش
اوضاع خوب نبود و همینجور عقربه میرفت / واسه آروم کردنشون هنوز حضرت فیل هست
بابا بود و دنیایی که منو تف کرده براش / ممدرضا و بچگی و گرگم به هواش
پسری که شنگول منگولاشم پهلوشن / گذشت آفتاب دندوناش هم در اومد

خیلی میگذره الان مثل که یکی دیگم / فرقش اینکه دیگه بهم فسقلی نمیگن
جا اسباب بازیام ریش تراش اومده / مثل قدیم دور و ورم نیستن آروم همه
رفیقا و بچه های دوره دبستانم / با دود و عرق و راست و چپش پاین
دیگه دهناشون جا شیر بو آشغال میدن / میخوان بزرگ شن اما قالتاق میشن
چندتا مثل من که خرس گنده شدن / و فقط بلدن عربده لقمه کنن
برا ننه بابا و لات شن واسه اونا / هه ، خلاصه تهش داستانه
میبینن جلوشون یه آدمه لش وایساده / حالا مامان یه دلیلی واسه اشکاش داره
اونی که واسه راحتیت النگوشو میداد / زخم شده دلش برو نمکدون و بیار

بـــرو نمکدون و بیـــار...

خیلی وقته از زندگی توبه کردم / هنوزم یه تنهای دوره گردم
لبام خیلی وقته که نمیخنده / "هیچکی ما رو نمیفهمه"
خیلی وقته از زندگی توبه کردم / هنوزم یه تنهای دوره گردم
روزگار چرخید ما باش نچرخیدیم / راس میگن زمین جای قشنگی نیست
شبای زندگیم شبیه تاریخچه بوده / دوست دارم اتاقم همیشه تاریکـــ بمونه
روزا رویاهامو سوار آژانس میکنم / شبا تنها راه میرم و هی آدامس میجوم
هر روز مغزمون و از یه چی ترکش میدیم / دیگه الان دوره یکی ما تمبر هندی نیس
تابستونا دلم آب زرشکـــ نمیخواد / قلکمم که دیگه به چشم نمیاد
خیلی وقته جیبام بو هزاری نمیدن / و چون نداریم بهمون آدم حسابی نمیگن
یه سری آدمیزاد که واسه همه افت دارن / نه از اوناش که از دماغ فیل افتادن
منو امسالم نه بچه ننه بودیم / نه سربار کسی نه اهل پر قوییم
لبام خیلی وقته که نمیخنده / هه ، "هیچکی ما رو نمیفهمه

کی؟یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 16:44 دلنوشت محمدرضا| |

برای چی گریه کنم برای اونکه رفته؟
یه خورده ناراحت میشم اونم فقط یه هفته

خیال میکرد اگه بره من خودمو میبازم
بعد دو روز با گل میاد بالا سر جنازه ام

خیال میکرد اگه بره من یه شبه پیر میشم
یا اینکه از زندگی بدون اون سیر میشم

برای چی گریه کنم ؟ دنیا مگه چی داره؟
خیال بکن خدا داره سر به سرت میذاره

دنیا همش سه چار روزه تازه اونم میگذره
یه روز اگه شادی باشه یه روز با غم میگذره

رفته ولی شکر خدا زندگیمون میگذره
با اون گذشته بود حالا بدون اون میگذره

نمیدونست اگه بره هیچی عوض نمیشه
تو این زمونه هر کسی دنبال زندگیشه

برای چی گریه کنم ؟ برای اونکه رفته؟
یه خورده ناراحت میشم نهایتا دو هفته



اینم آخرین پستم بود دیگه نه وبلاگ نه نت میام

البته سایت رپسانگ فراموش نکنید اونجا هستم

شاید رفتن بهتر از موندن................خداحافظ.

کی؟سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 14:30 دلنوشت محمدرضا| |

من آریایی ام .

خدای من ایران است.

پیامبر من کورش بزرگ است.

امامان من داریوش بزرگ، خشایا­ر شاه، مازیار،­ انوشیروان عادل، یزدگرد.

امام زمان من کاوه اهنگر است.

روحانیون من فردوسی، مولوی ، حافظ ، سعدی­ و ابن سینا.

کتاب مقدس من شاهنامه است .

اصول و فروع دین من لوح حقوق بشر کورش بزرگ است.

عاشورای من قادسیه است.

شهدای من رستم فرخزاد و بابک خرمدین است .

پرچم من درفش کاویانی است .

بهشت من آزادی است.

عید من مهرگان و نوروز است.

محراب من دل است.

دین من عشق و دانش است.

ایمان من خرد است...

کی؟شنبه چهارم تیر 1390ساعت 14:40 دلنوشت محمدرضا| |

چند روز پیش یه مطلب تو فیس بوک دیدم خیلی واسم جالب بود چون 100% در مورد خودم صحبت میکرد

این میذارم  بفمید زندگی چی...


    تنهایی رو ترجیح بده به اینکه با خواری یه رابطه مریضو شروع کنم...چطور18سال تنها بودی 2روز آخرتم تنها باش...عشقت یه طرفس ...توش ...چطور اون تونست تو هم میتونی...اگه سرتم زدن التماس نکن ....میفهمی التماس نکن...

حماقت کردی ؟اشکالی نداره...بعد پیچوندنت؟ اشکالی نداره....بگو اشتباه کردم ...خودتو ببخش...خودتو سرزنش نکن...به هیچکی کاری نداشته باش فقط خودتو ببخش


تو خیلی لاشی بودی من نبودم ,تو بی همه چیز بودی من نبودم و معمولی ترین فرق من و تو،تو خیلییییییی نامردی,ولی من نبودم نخواهم بود....

خوبی که از حد بگذره طرف فکر میکنه خبریه ،والا خبری نیست ما آدم حسابت کردیم

آخه نمیدونم چرا حس میکنه خیلی مهمه...هی ضر..زر...ظر...میزنه !!!!!

!!!خداییش، نه جون مادرت تا حالا کسی تو زندگیت انقدر آدم حسابت کرده بود که ما کردیم؟

کی؟دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 10:55 دلنوشت محمدرضا| |

http://uploadtak.com/images/cqx881uii4yjn7mfkbaj.jpg


راستش از آدام خوشم نمی یومد اما این عکسش خیلی معرکست

دمش گرم چندتا از جاستین هم تو ادامه براتون گذاشتم اگر خوشتون اومد براتون میذارم

منتظرم


برو هنوز ادامه داره
کی؟پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 1:28 دلنوشت محمدرضا| |


free glitter text and family website at FamilyLobby.com